سلااااااام به دوستای گلم!!! بازم رسیدیم به چهارشنبه! عاقا اگه بدونین من چقدر عاشق چهارشنبه هستم بهم تبریک میگین. بعله امروز چهارشنبه - ۷ مرداد ۱۳۹۴ و الأربعاء - ١٢ شوال ١٤٣٦ و Wednesday بیست و نُه July سال 2015 میلادی هست! به خاطر دیروز که غایب بودم ازتون معذرت میخوام. فقط بگم که یه عالمه کار الکی داشتم! و وسطای کارام با همسرم یه سری هم به بازار بزرگ تهران زدیم و کلی تعریفی دارم واستون و حُسن ختام کارای دیروزم هم عروسی یکی از دوستام بود که تو تالار شادکام خیابون 196 غربی تهرانپارس برگزار شد و این دوستم و به عبارتی این پیر مرد دیر تصمیم به ازدواج گرفت و همسرش هم متولد 1362 هست که یه سری عکس هم گرفتم یادگاری و یه زنگ بهش میزنم اگه اجازه داد چندتاییشون رو میذارم ببینین! اوووووه خبر ندارین کیا رو اونجا دیدم!!! یه سری از دوستای قدیمیم که تو رودهن که درس میخوندیم هم بودن! و یه سری دیگه که با هم یه سفر کوه به قله توچال داشتیم و همچنین چندتایی از دوستای دبیرستانیم و غیره.. ! از حرکات موزونشون هم عکس گرفتم که همش کرکر خندس!!! واااای از رقص مازندرانی براتون بگم که چندتایی بودن که شمالی بودن و خداییش کلی مسخره بازی دروردن!! اصلاً اینگاری اینا استخون نداشتن و همش غضروف بودن!! (عاقا کدوماشون درسته؟؟؟؟! قضروف ، قزروف ، قظروف ، قذروف ، غضروف ، غزروف ، غظروف ، غذروف!!!!!!!!!!!!! بترکی بابا! چه خبره شانس اوردیم این کلمه تو امتحان نیومد!!!!!!!!)منم که قبلش کلی پیاده روی تو بازار کرده بودم اونقد معدهه خالی شده بود که همش رو جاتون خالی میوه و شیرینی ریختم توش! شام هم باقالی پلو با گوشتش خیلی بهم چسبید و جوج و کوبیده هم بود و فسنجون هم همینطور! سر میز ما که فسنجون و جوجه دست نخورده باقی موند! خلاصه جاتون خالی خیلی خوش گذشت! راستی یه شعر حدوداً چهل بیتی برا داماد با همکاری یکی دیگه از دوستام زمان مجردیش سروده بودیم و تایپ و به خودشم داده بودیم که کلی خجالت میکشید. اگه تونستم با خودم کنار بیام براتون میذارمش چون خیلی +18 هستش!! حالا ببینیم چی پیش میاد!!!