پیک اطلاع رسانی بچه های تجارت الکترونیک
پیک اطلاع رسانی بچه های تجارت الکترونیک

پیک اطلاع رسانی بچه های تجارت الکترونیک

حکایت حسین دودی !!

زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟

ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟

 

تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟

من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه؟

 

تو که مشغول مناجات و دعـــائی چه به من

من که شب تا به سحر یکسره مستم به تو چه؟

 

آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند

تو که خشکی چه به من ، من که ترستم به تو چه؟

 

==============================

 

در کتاب « اصفهان زادگاه جمال و کمال» نوشته نعمت الله میرعظیمی*نشر گلها، اصفهان-۱۳۷۹* و در بخش معرفی شعرای اصفهان، فردی را معرفی کرده به نام حسین دودی. حسین دودی شاعری بوده درویش مسلک و مردمی و ملبس به لباس طلاب و هنگامی که از ناملایمات اجتماعی شدیداً متأثر میشده، به می خوارگی می پرداخته تا لحظاتی رو آرام گیرد. اما در این احوال و از بخت بد، همواره به چنگ گزمه و محتسب می افتاده و برای اجرای حد و ارشاد روح، سر و کارش با حاکم شرع یعنی شخصی که به آقا نجفی معروف بوده است. آقا نجفی همیشه حسین رو با لحنی شیرین و دلچسب نصیحت می کرده و از اعمال مناهی منع می کرده. یک روز پس از اجرای حد(شلاق) به او خلعتی نو می پوشاند تا تکدر خاطر وی محو شود. حسین دودی عبا را برداشته و یک راست به شرابخانه می رود و دوباره مست شده به دست گزمه گرفتار می شود. آقا نجفی به محکمه می آید و حسین را با لباس ژنده و می زده و شنگول می بیند و قبل از هر چیز سراغ عبای خلعتی را می گیرد. حسین پاسخ می دهد:

 

جامهء نو به می ِ کهنه نهادیم گرو

که می ِ کهنه مرا بهتر از این جامهء نو

زاهدا ! بر من درویش میندیش و برو

کِشتهء ما و تو معلوم شود وقت درو!

 

روز دیگر هم آقا نجفی می بینه که حسین دودی دو خم مِی زیر بغل داره. دستور می دهد اونها را بشکنند تا حسین مرتکب معاصی نشود. حسین دودی هم شعر بالا را برای او می خواند.

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.