عزیزی تعریف میکرد که در مورد یه بزرگی خونده وقتی بچه بودم کنار مادرم میخوابیدم و هرشب یه آرزو میکردم. مثلاً آرزو میکردم برام اسباب بازی بخره؛ میگفت میخرم به شرط اینکه بخوابی. یا آرزو میکردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ میگفت میبرمت به شرط اینکه بخوابی. یک شب پرسیدم اگه بزرگ بشم به آرزوهام میرسم؟ گفت میرسی به شرط اینکه بخوابی. منم هر شب با خوشحالی میخوابیدم. اِونقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهام کوچک شدن. دیشب مادرمو خواب دیدم؛ پرسید هنوز هم شبا قبل از خواب به آرزوهات فکر میکنی؟ گفتم شبا نمیخوابم. گفت مگه چه آرزویی داری؟ گفتم تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم. گفت سعی خودم رو میکنم به خوابت بیام به شرط اونکه بخوابی.!
متاهلا میخوان طلاق بگیرن، مجردا دوست دارن ازدواج کنن!
کودکا میخوان زودتر بزرگ شن، بزرگترا دوست دارن به دوران کودکی برگردن!
شاغلا از شغلشون مینالن، بیکارا دنبال شغلن!
فقرا حسرت ثروتمندا رو میخورن، ثروتمندا از دغدغه مینالن!
سیاه پوستا دوست دارن سفید پوست شن، سفید پوستا خودشونو برنزه میکنن!
هیچ کس نمیدونه تنها فرمول خوشحالی اینه که قدر داشته هاش رو بدونه و از اونا لذت ببره!!!!!!!
سلاااااام به همگی! عیدتون مبارک باشه. ایشالا سال جدید رو خیلی خوب شروع کرده باشین و تا الان کلی بهتون خوش گذشته باشه و پر انرژی و سرحال شنبه خره رو رفتین به آغوش کار و تلاش و سازندگی!!! امروز یکشنبه ۱۵ فروردین سال۱۳۹۵ شمسی و الأحد ٢٤ جمادی الثانیه سال١٤٣٧ قمری و همچنین روز Sunday سوم ماه April سال 2016 میلادی از برج فلکیِ حَمَل هستش! چه خبرا؟؟ سیزده به در کجاها رفتین؟ خوش گذشت بهتون؟ جای مارو خالی کردین؟؟؟ خوب دمتون گرم. توجه کردین عایا این روز شنبه رو چقد ازش بد میگن؟ حالا با اینهمه نظرات منفی راجع به شنبه بازم میاد تو اولین روز کاری بعده عید قرار میگیره! خیلی پر رو هستش خدایش! حقشه که بهش بگن شنبه خره!! از همینجا با تموم وجودم از خدا برا همه تون تو سال جدید اول از همه سلامتی و بعدش هم زندگی پر از شادی میخوام. پروردگارا اگه تو این جهان کسی هست که تاب دیدن خوشبختی ما رو نداره چنان خوشبختش کن که خوشبختی ما رو از یاد ببره و البته خدایا آدمای خوب رو سر را همون قراربده. این متن رو هم از صفحه شخصی استاد ارجمند پرویز پرستویی اینجا درج میکنم و امیدوارم که از خوندنش لذت ببرین. استاد میفرماید مورچهای کوچیک دیدش که قلمی روی کاغذ حرکت میکنه و نقشای زیبا رسم میکنه. لذا به مور دیگه ای گفتش این قلم نقشای زیبا و عجیبی رسم میکنه. نقشایی که مانند گل یاسمن و سوسن هست. اون مور در جواب گفتش این کار قلم نیست، فاعل اصلی این کار انگشتان هستن که قلم رو به نگارش وا میدارن. مور سوم گفتش نه فاعل اصلی انگشت نیست بلکه بازو هست زیرا انگشت از نیروی بازو کمک میگیره. مورچهها همچنان بحث و گفتگو میکردن و بحث به بالا و بالاتر کشیده شد. هر مورچه نظر عالمانهتری میداد تا اینکه مسئله به بزرگ مورچه ها رسید. او بسیار دانا و باهوش بود و گفتش این هنر از عالم مادی صورت نگرفته و این کار، کارِ عقل هستش و ادامه داد تن مادی انسان با اومدن خواب و مرگ بی هوش و بیخبر میشه و تن لباس هست این نقشا رو عقل اون مرد رسم میکنه. مولوی در ادامه داستان میفرماید اون مورچه عاقل هم حقیقت رو نمیدونست. عقل بدون خواست خداوند مثه سنگ میمونه. اگه خدا یک لحظه، عقل رو به حال خود رها کنه همین عقل زیرک بزرگ، نادانیها و خطاهای دردناکی رو انجام میده. عزت همگی زیاد!!!!!!!
و اینم شمعدونیه کنار حوض حیاط پدربزرگ دوستم، تقدیم به شما!!!
نفس باد صبا آفت جان خواهد شد
عید می آید و اجناس گران خواهد شد
قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس
باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد
همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد
و سرا پای وجودم نگران خواهد شد
می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما
عاقبت هرچه که او گفت همان خواهد شد
می رسد مرحله ی سخت و نفس گیر خرید
نوبت گند ترین کار جهان خواهد شد
کل عیدی و حقوقم به شبی خواهد رفت
بر سر جیب بغل ،فاتحه خوان باید شد
یک الف آدم و یک عائله آنهم پر خرج
وقت فرسودن اعصاب و روان خواهد شد
پول را با علف خرس یکی می دانند
فکر کردید که منطق سرشان خواهد شد
هانیه نعره بر آرد که ندارم مانتو
کامران از پی او تیز دوان خواهد شد
که پدر کفش و کت و پیرهنی می خواهم
بعد از او نسترنم مرثیه خوان خواهد شد
سام هم لنگه ی جوراب به پا می گوید
شستم از پنجه اش امسال عیان خواهد شد
قیمت پسته به قلب من ِآسیب پذیر
باز هم وای که آسیب رسان خواهد شد
زیر بازارچه با قیمت ماهی یا گوشت
آسمان دور سرم پُر دَ وَران خواهد شد
مغز گردو شده مانند طلا مثقا لی
مغزم از قیمت آن سوت کشان خواهد شد
کمرم گشت که در خانه تکانی سرویس
حالیا نوبت این فک و دهان خواهد شد