پیک اطلاع رسانی بچه های تجارت الکترونیک
پیک اطلاع رسانی بچه های تجارت الکترونیک

پیک اطلاع رسانی بچه های تجارت الکترونیک

سایه شوم ارتباط و رفتار اشتباه روی زندگی! زن و شوهرا بخونن!

http://s7.picofile.com/file/8246737034/saye_shoom_joghd.JPG

سلاااام به همگی! خوبین؟ خوشین؟ اوضاع احوال خوب پیش میره؟ ایشالا که هرجا هستین خوب و خوش سلامت باشین و لحظه های شاد منتظرتون باشه. بچه ها
یادتون هست که چند بار با خواهرتون دعوا کردین؟ یا یادتون هست که چند بار با برادرتون بگومگو داشتین؟! ده بار؟ صدبار؟ هزاربار؟ میدونم هیچکدوم رو یادتون نیست و به دل نگرفتین اما با همسرتون چند بار ناراحتی داشتین؟ پنح بار؟ ده بار؟ پونزده بار؟ بعله همه رو یادتونه!! همه رو کنج ذهنتون دارین! عاقا یه ماجرایی برا یکی از دوستای متأهلم پیش اومده که خیلی ناراحتم کرد و به خاطر همین میخوام ادای بابا بزرگارو درارم و یه کم حرفایی که بزرگتر از دهنمه بزنم اما شما لطفاً نگین دهنت سرویس اینا چیه میگی فسقلی!! عاقا من میگم رابطه ی زن و شوهر مثه رابطه ی خواهر و برادری نیس و همچنین مثه رابطه ی مادر و فرزندی نیس و نیز مثه ارتباط پدر و پسری نیس و اصلاً مثه هیچ رابطه ای نیس! بلکه رابطه دو نفره که عاشق همن اما هم خون نیستن. اگه کدورتی میونِ خواهر و برادر باشه و اگه ناراحتی بین پدر و مادر و فرزندا باشه، به اندازه کدورت و ناراحتی مابین زن و شوهر مهم نیس! میدونین چرا؟ چون تو اون رابطه، همه هم خونند و خواسته یا ناخواسته اون کدورت رفع میشه و انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده اما کوچکترین اتفاق اگه بین زن و شوهر رخ بده و اونو بزرگ کنن و اگه ناراحتی ایجاد بشه، حتی در صورت بخشش، از ذهن دو طرف نمیره بیرون و به مرور زمان به رابطه خدشه وارد میشه و کم کم کدورتا عادی میشه و کم کم از یکدیگه سرد میشن و این خیلی خطرناکه! نظرم اینه که اینجور موقعا سعی کنید زود از هم ناراحت نشین و سریعاً جبهه گیری نکنین و تا میتونین همونجا گذشت کنین و موضوعو دنباله دار نکنین و اگه کدورتای کوچیک به چشم اومد و اگه آنا رو بزرگ کردین، منتظر سردی و گسستگی باشین، چرا که ذره ذره کارای گذشته رو روی هم تلنبار میکنین، حتی اگر بخشیده باشین. رابطه ی زن و شوهر مثه رابطه شما با خونواده تون نیس بلکه رابطه زن و شوهر حساس هست! مواظب رابطه تون باشینن.

آسمون تهران اینروزا عجیب حالش خوبه

بچه ها هوا رو حال میکنین؟؟!! به نظرم حال دلِ تهران اینروزا، عجیب خوبه و ریه هاش پُر از اکسیژن خالصه، درصد پاکیِ هوا در حد استاندارده و آسمون شهر ابری-بارونی هست. نه اینکه دلش گرفته باشه ها بلکه  بهاریه و زیبا. آسمون تهران اینروزا عجیب حالش خوبه! فقط اینو میدونم بارونی که الان داره از آسمون میباره بی خدا نیست و من معجزه خدا رو هر روز میبینم و دوست داشتنی ترین اسمی که تو تموم زندگیم صدا زدم اینه، یا ارحم الراحمین.

http://s7.picofile.com/file/8246754550/950123_2.JPG

بعضی ها عجیب خوبند!

بعضیا خیلی عجیبن، با یه اتفاق میان و میشینن ته ته دلمون و با هزار بهونه و تلخی و اَخم و تَخم و دلیل، دیگه از دلمون نمیرن بیرون. خوب میخندن؛ خوب گوش میکنن؛ اصلا انگار اومدن که مایه دلگرمیمون باشن. حتی اگه نباشن؛ رد پاشون روی دلمون میمونه، تا تموم عمر عشق میورزن، حتی متلکاشون به جانمون میشینه. یادشون که میوفتیم روحمون جانی دوباره میگیره. یادشون که میوفتیم بی اراده لبخند به لبانمون میشینه. بعضیا رو کم میبینیم و حتی اگه نبینیم باز باهامون هستن، بعضیا عجیب میان و عجیب تر اونکه دیگه نمیرن حتی وقتیکه از کنارمون رفته اند. میمونن؛ لبخندشون ، تصویرشون ، صداشون ، حرفاشون ، همه رو پیشمون امانت میذارن و ما میمونیم و یاد و آرزوی دیدار دوباره اونا.

حکایت یه سرشناس در خصوص مادرش!

عزیزی تعریف میکرد که در مورد یه بزرگی خونده وقتی بچه بودم کنار مادرم می‌خوابیدم و هرشب یه آرزو می‌کردم. مثلاً آرزو می‌کردم برام اسباب بازی بخره؛ می‌گفت می‌خرم به شرط اینکه بخوابی. یا آرزو می‌کردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ می‌گفت می‌برمت به شرط اینکه بخوابی. یک شب پرسیدم اگه بزرگ بشم به آرزوهام می‌رسم؟ گفت می‌رسی به شرط اینکه بخوابی. منم هر شب با خوشحالی می‌خوابیدم. اِونقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهام کوچک شدن. دیشب مادرمو خواب دیدم؛ پرسید هنوز هم شبا قبل از خواب به آرزوهات فکر می‌کنی؟ گفتم شبا نمی‌خوابم. گفت مگه چه آرزویی داری؟ گفتم تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم. گفت سعی خودم رو می‌کنم به خوابت بیام به شرط اونکه بخوابی.!


http://s6.picofile.com/file/8246053518/ki_shokoolat_khorde.JPG

چه حس خوبی با دیدن این عکسا به آدم دست میده!

لذت و بوی بهار در خانه های روستایی


http://s6.picofile.com/file/8246052450/hesekhoob2.JPG


http://s6.picofile.com/file/8246052276/hesekhoob.JPG

درود بر پروین اعتصامی روحش شاد و منور

اوووووووف چه خاطره ای زنده شده با این عکسه! یادش به خیر، منو به دوران بچگیم برد،  الان شده بخوانیم و بنویسیم.
  • کتاب فارسی دوران ما بود

  • http://s7.picofile.com/file/8246050376/nostalijy.JPG

    مقداری طنز برا عوض شدن حال و هوا!!!

    مناجات یه دختره با خدا: خدایا سلام، اصلاً من به درک! مامانم دلش داماد می خواد خُب!!

    ***

    پسره میگفتش وقتی بچه بودم با دختر همسایه مون دکتر بازی میکردم و پسرخالم میشست یه گوشه با ماشین بازی میکرد، الان اون شده دکتر زنان من شدم مسافرکش!!!!؟ فکر کنم اشتباه شغلی رخ داده، از خدا تقاضای ویدئو چک دارم؟

    ***


    یارو میگفت به دختره میگم داری چیکار میکنی؟ میگه دارم گریه میکنم! میگم خونوادت با صدات بیدار نمیشن؟ برگشته میگه نه هنسفری گذاشتم!!!


    به منظور مشاهده بقیه متن این پُست به ادامه مطلب مراجعه فرمایین!

     
    ادامه مطلب ...

    امروز، سه شنبه هفدهم فروردین سال کبیسه 1395 !!!

    کاشکی دنیا طوری بود که  هیچکس به کسی نیازی نداشت،  اونوقت آدما مطمـئن میشدن کسی که سراغشون رو میگیره دوسشون داره نه کارشون! سلاااام بچه ها، خوبین؟ خوشین؟ کیفتون کوکه؟ چه خبرا؟ اول از همه میخوام بابت همراهیاتون، ازتون قدردانی کنم لذا از صمیم قلبم بهتون میگم حضورتون مغتنم، وجودتون محترم، لایک و کامنتاتون مروارید، همینجا خالصانه بهتون اعلام میکنم که اعتبار و درخشش صفحه من به وجود شماست، لذا قدردان مهر و محبت یکایک شما دوستانم هستم و به اینم معتقدم که کسی که موافق من و نوشته هام نیستش، مخالف منم نیست بلکه موافق دیگریه!. حالا بریم سر مطالبی که امروز میخوام خدمت تون عرض کنم! اولین مطلب اینه که عاقا من یه نظری دارم در خصوص زندگی روزمره مون و دوس دارم نظر شما رو هم بدونم و اون اینه که حساب هر روزمون رو جدا نگه داریم، این یعنی چی؟ الان میگم! یعنی اینکه امروز فقط امروزه و ربطی به دیروز و فردامون نداره، اینکه شور آینده رو داشته باشیم و غم گذشته رو بخوریم خیلی اشتباهه! به نظرم بهتره که هر روز رو از صبح تا شب واسه همون روز زندگی کنیم. دومین مطلب اینکه بعضی وقتا زندگی سخته ولی ما سخت ترش میکنیم، بعضی وقتا آرامش داریم اما خودمون خرابش میکنیم، گاهی  هم خیلی چیزارو داریم اما محو تماشای نداشته هامون میشیم، گاهی هم حالمون خوبه اما با نگرانیِ فردا، خرابش میکنیم، خیلی وقتا میشه بخشید اما با انتقام ادامه ش میدیم، گاهی هم میشه ادامه داد اما با اشتیاق انصراف میدیم، فکر میکنم توی خیلی وقتای عمرمون اشتباه میکنیم و نمیدونیم اما میشه بیشتر مراقب خودمون، تصمیماتمون و گاهی، گاهی های زندگیمون باشیم و همچنین میشه یادمون نره که فقط یه بار زنده ایم و یه بار زندگی میکنیم! و اما سومین مطلب اینکه بزرگترین اشتباهی که خیلی از ما آدما در رابطه هامون میکنیم اینه که نصفه میشنویم، یک چهارم میفهمیم و هیچی فکر نمیکنیم اما دو برابر واکنش نشون میدیم!!! و چهارمین مطلب اینکه من خودمو خیلی دوست دارم! میدونین برا چی؟؟؟! واسه اینکه همه جا همرام بوده و یه ‌بارم نگفت حاضر نیستم با تو بیام، باهام اومد و هیچی نگفت و حرف نزد، هرچی گفتم رو شنید، زماناییکه رنجش دادم منو تحمل کرد و اما پنجمین موضوع اینکه آخر اسفند94 وقتی داشتم سال 94 رو از خونه مون بیرونش میکردم اینو یادم اومد که وقتی داشت میومد چقد شوق داشتم، من به همه و همه به من اومدنش رو تبریک می گفتن! چقد براش بال بال زدم، چقدر براش برنامه چیدم، یه عالمه از هدفامو رو صفحاتش نوشتم ولی وقتی سال 94 داشت میرفت، برگشت و نگاهی به من کرد و با لبخندی مهربانانه انگار که از من هیچ بدی ندیده باشه بهم گفتش این من نیستم که دارم میرم بلکه تویی که از ایستگاه من داری رد میشی! مراقب باش کجا میری! معلوم نیس که چند ایستگاه دیگه مهلت داری! فقط کاری کن که خودت از انجامش شرمسار نباشی. دستی تکون داد و من رفتم. بچه ها به نظرم مهربون بودن مهمترین قسمت انسان بودنه، دل انسانه که اونو سعادتمند و ثروتمندش میکنه، انسان با اونچه که هست ثروتمنده نه با اونچه که داره، آرامــش سـهم کسـاییه که بی مـنت میبخشــن و بی کیـنه میخـندن و با سـخاوت محبـتشونو اکرام میکنن و اما مسئله آخر و ششم اینکه، عایا کسی میدونه بیا بغلم به عربی چی میشه؟؟ بالاخره درحد صحبتای یومیه که باید بتونیم تو بهشت باحوری حرف بزنیم، اینطور نیس؟ دوستام گفته باشما اوناییکه مسافر جهنم هستن، رو انگلیسیشون کار کنن!! به نظرم تو این دنیای مجازی بهتره تا میتونم چرت و پرت بگم! کی به کیه!!!! ببخشین سرتونو درد اوردم، ایشالا که آرامـــش سهـم هر لحـظه تون بـاشه و روزتون بخیر و شادی و فعلاً عزت همگی زیاد!!!

    http://s7.picofile.com/file/8245819992/ext.jpg

    متنی زیبا از صفحه شخصی استاد ارجمند پریز پرستویی بزرگوار!

    دو تا انسان وجود داشتن که وقتی دو ساله بودن با دست‌هاشون همدیگه رو زدن، و هنگامیکه دوازده ساله شدن با چوبدستی و سنگ به هم حمله کردن و همچنین زمانیکه بیست و دو ساله شدن با تفنگ به هم شلیک کردن و وقتی چهل و دو ساله شدن به هم بمب پرتاب کردن و هنگامیکه شصت و دو ساله شدن بیمار شدن و وقتی هشتاد و دو ساله شدن مُردن و کنار هم به خاک سپرده شدن و زمانیکه پس از صد سال کِرمی قبر اونا رو سوراخ کرد، اون کرم اصلاً متوجه نشد که در اینجا دو انسان متفاوت به خاک سپرده شده‌اند! خاک، همان خاک بود!!!!!!

    فرمول خوشحالی!

    متاهلا میخوان طلاق بگیرن، مجردا دوست دارن ازدواج کنن!

    کودکا میخوان زودتر بزرگ شن، بزرگترا دوست دارن به دوران کودکی برگردن!

    شاغلا از شغلشون مینالن، بیکارا دنبال شغلن!

    فقرا حسرت ثروتمندا رو میخورن، ثروتمندا از دغدغه مینالن!

    سیاه پوستا دوست دارن سفید پوست شن، سفید پوستا خودشونو برنزه میکنن!

    هیچ کس نمیدونه تنها فرمول خوشحالی اینه که قدر داشته هاش رو بدونه و از اونا لذت ببره!!!!!!!


    http://s6.picofile.com/file/8245819984/910116.JPG

    صبح اولین یکشنبه بعده تعطیلات نوروز95 تون خوش و خرم ایشالا!!!

    سلاااااام به همگی! عیدتون مبارک باشه. ایشالا سال جدید رو خیلی خوب شروع کرده باشین و تا الان کلی بهتون خوش گذشته باشه و پر انرژی و سرحال شنبه خره  رو رفتین به آغوش کار و تلاش و سازندگی!!! امروز یکشنبه ۱۵ فروردین سال۱۳۹۵ شمسی  و الأحد ٢٤ جمادی الثانیه سال١٤٣٧ قمری  و همچنین روز Sunday سوم ماه  April  سال 2016 میلادی از برج فلکیِ حَمَل هستش! چه خبرا؟؟ سیزده به در کجاها رفتین؟ خوش گذشت بهتون؟ جای مارو خالی کردین؟؟؟ خوب دمتون گرم. توجه کردین عایا این روز شنبه رو چقد ازش بد میگن؟ حالا با اینهمه نظرات منفی راجع به شنبه بازم میاد تو اولین روز کاری بعده عید قرار میگیره! خیلی پر رو هستش خدایش! حقشه که بهش بگن شنبه خره!! از همینجا با تموم وجودم از خدا برا همه تون تو سال جدید اول از همه سلامتی و بعدش هم زندگی پر از شادی میخوام. پروردگارا اگه تو این جهان کسی هست که تاب دیدن خوشبختی ما رو نداره چنان خوشبختش کن که خوشبختی ما رو از یاد ببره و البته خدایا آدمای خوب رو سر را همون قراربده. این متن رو هم از صفحه شخصی استاد ارجمند پرویز پرستویی اینجا درج میکنم و امیدوارم که از خوندنش لذت ببرین. استاد میفرماید مورچه‌ای کوچیک دیدش که قلمی روی کاغذ حرکت می‌کنه و نقشای زیبا رسم می‌کنه. لذا به مور دیگه ای گفتش این قلم نقشای زیبا و عجیبی رسم می‌کنه. نقشایی که مانند گل یاسمن و سوسن هست. اون مور در جواب گفتش این کار قلم نیست، فاعل اصلی این کار انگشتان هستن که قلم رو به نگارش وا می‌دارن. مور سوم گفتش نه فاعل اصلی انگشت نیست بلکه بازو هست زیرا انگشت از نیروی بازو کمک می‌گیره. مورچه‌ها همچنان بحث و گفتگو می‌کردن و بحث به بالا و بالاتر کشیده شد. هر مورچه نظر عالمانه‌تری می‌داد تا اینکه مسئله به بزرگ مورچه ها رسید. او بسیار دانا و باهوش بود و گفتش این هنر از عالم مادی صورت نگرفته و این کار، کارِ عقل هستش و ادامه داد تن مادی انسان با اومدن خواب و مرگ بی هوش و بی‌خبر می‌شه و تن لباس هست این نقشا رو عقل اون مرد رسم می‌کنه. مولوی در ادامه داستان می‌فرماید اون مورچه عاقل هم حقیقت رو نمی‌دونست. عقل بدون خواست خداوند مثه سنگ میمونه. اگه خدا یک لحظه، عقل رو به حال خود رها کنه همین عقل زیرک بزرگ، نادانی‌ها و خطاهای دردناکی رو انجام می‌ده.  عزت همگی زیاد!!!!!!!

     

    و اینم شمعدونیه کنار حوض حیاط پدربزرگ دوستم، تقدیم به شما!!!

    http://s7.picofile.com/file/8245632692/shamdooni.JPG

    عید !!!!!!!!!

    نفس باد صبا آفت جان خواهد شد
    عید می آید و اجناس گران خواهد شد

    قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس
    باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد

    همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد
    و سرا پای وجودم نگران خواهد شد

    می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما
    عاقبت هرچه که او گفت همان خواهد شد

    می رسد مرحله ی سخت و نفس گیر خرید
    نوبت گند ترین کار جهان خواهد شد

    کل عیدی و حقوقم به شبی خواهد رفت
    بر سر جیب بغل ،فاتحه خوان باید شد

    یک الف آدم و یک عائله آنهم پر خرج
    وقت فرسودن اعصاب و روان خواهد شد

    پول را با علف خرس یکی می دانند
    فکر کردید که منطق سرشان خواهد شد

    هانیه نعره بر آرد که ندارم مانتو
    کامران از پی او تیز دوان خواهد شد

    که پدر کفش و کت و پیرهنی می خواهم
    بعد از او نسترنم مرثیه خوان خواهد شد

    سام هم لنگه ی جوراب به پا می گوید
    شستم از پنجه اش امسال عیان خواهد شد

    قیمت پسته به قلب من ِآسیب پذیر
    باز هم وای که آسیب رسان خواهد شد

    زیر بازارچه با قیمت ماهی یا گوشت
    آسمان دور سرم پُر دَ وَران خواهد شد

    مغز گردو شده مانند طلا مثقا لی
    مغزم از قیمت آن سوت کشان خواهد شد

    کمرم گشت که در خانه تکانی سرویس
    حالیا نوبت این فک و دهان خواهد شد