پیک اطلاع رسانی بچه های تجارت الکترونیک
پیک اطلاع رسانی بچه های تجارت الکترونیک

پیک اطلاع رسانی بچه های تجارت الکترونیک

ناصر ملک مطیعی

ناصر ملک مطیعی  

 

 

 

 

 به منظور دیدن سایر تصاویر و با کیفیت خوب به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب ...

دمیس روسس

دمیس روسس ، خواننده سرشناس یونانی درگذشت 


  

دمیس روسس، خواننده سرشناس یونانی در سن ۶۹ سالگی در بیمارستانی در آتن درگذشت.بیش از ۶۰ میلیون آلبوم او در سراسر جهان فروخته شده است.او برای ترانه‌هایش در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی از جمله "برای همیشه و همیشه" ، خداحافظ و وقتی که دوستت دارم شهرت داشتاو همچنین عضو گروه پروگرسیو راک "آفرودیتز چایلد" بود، ونگلیس آهنگساز سرشناس یونانی، عضو دیگر این گروه بود

قابل تامل

وقتی که می بخشید ، دریافت میکنید.
بخشش از ضعیف برنمی اید بلکه بخشش مختص قوی است .
اگر شادی میخواهید ، به دیگران شادی بدهید.
خوشبختی یک عادت ذهنی است ، اگر انرا یاد نگیریم هرگز تجربه اش نخواهیم کرد .
به کسانی که قدر خوبی را نمیدانن خوبی نکن.

اگر خوبی کردی توقع قدر دانی نداشته باش .
زندگان ، مردگانی هستند که در تعطیلات به سر میبرن.
احمق ها عادت دارند ضعف خود رو پشت فحاشی و بد دهنی پنهان کنند.

زندگی

زندگی کلبه دنجی ست که در نقشه خود دو سه تا پنجره رو به خیابان دارد

گاه با خنده عجین است و گهی با گریه . 

گاه خشک است و گهی شرشر باران دارد.

زندگی مرد بزرگیست که در بستر مرگ به شفابخشی یک معجزه ایمان دارد .

زندگی حالت بارانی چشمان تو است که در آن قوس و قزح های فراوان دارد.

زندگی آن گل سرخی ست که تو می بویی ، یک سرآغاز قشنگی ست که پایان دارد.

زندگی کن

جان من ، سخت نگیر

رونق عمر جهان ، چند صباحی گذر است.

قصه بودن ما برگی از دفتر افسانه ایه راز بقاست.

دل اگر می شکند و گل اگر می میرد و اگر باغ بخود رنگ خزان می گیرد ، همه هشدار به توست.

جان من ، سخت نگیر

زندگی کوچ همین چلچله هاست . 

به همین زیبایی

سیمین

بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش ، اما حرفش هیچوقت از یادم نمیرود اون می گفت زندگی مثل یک کلاف کاموا ست ، از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم  و  گره می خورد و می پیچد به هم و گره گره می شود .

بعد باید صبوری کنی و گره را به وقتش با حوصله وا کنی.

زیاد که کلنجار بری ، گره بزرگتر می شود و  کورتر می شود .

یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد و باید سر و ته کلاف را برید .

یک گره ی ظریف کوچک زد ، بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد و محو کرد.

یک جوری که معلوم نشود.

یادت باشد گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک و بزرگند .

همان کینه های چند ساله .

باید یه جایی تمامش کرد.

سر و تهش را برید.

زندگی به بندی بند است بنام "حرمت" که اگر آن بند پاره شود کار آن زندگی تمام است...


سیمین بهبهانی 

روحش شاد و یادش گرامی

دروغ

همیشه پیش می آید که ما به هم دروغ بگوییم . 

دروغ پدیده ای انسانی است ، خوب نیست اما انسانی است . 

انگار همیشه با انسان بوده است

سالهاست تلاش میکنم به جای اینکه فکر کنم که دیگران چه دروغهایی میگویند به این فکر کنم که دیگران چرا دروغ میگویند و اینکه من در ایجاد انگیزه در آنها برای دروغ گفتن چقدر سهم دارم

اما یک چیز را خوب میدانم و اون اینکه اگر دیگران را هم به خاطر دروغ گفتنشان ببخشم هرگز خودم را به خاطر دروغ هایی که به خودم گفته ام نخواهم بخشید. 

چون پس از مدتی با تکرار آن دروغ حقیقت واقعی درون خودم را فراموش میکنم و آن دروغ را باور میکنم

کسی که حقیقت واقعی درونش را  فراموش کند دیگر دوست داشتن و دوست داشته شدن را فراموش خواهد کرد.

Dmitri Shostakovich

Dmitri Shostakovich

- The Second Waltz

 دیمیتری شوستاکویچ : ‏(۲۵ سپتامبر ۱۹۰۶ در سنت پترزبورگ - ۹ اوت ۱۹۷۵) آهنگساز روس دوره شوروی بود. او چه در زمان حیات خود و چه بعد از آن به عنوان یکی از بزرگ‌ترین آهنگسازان سده بیستم شناخته می‌شد.

شوستاکوویچ در بیشتر طول زندگی خود رابطه پر فراز و نشیبی با حزب کمونیست اتحاد شوروی و دستگاه‌های دولتی شوروی داشت.

او از معدود هنرمندان شوروی است که شخص استالین بر آثارش نقد نوشت.

موسیقی او به طور رسمی دو بار در سال ۱۹۳۶ و ۱۹۴۸ و به صورت دوره‌ای ممنوع اعلام شد

فایل پیوست رو دانلود کنید .

اجرای یکی از آهنگ های شوستاکویچ توسط یک هنرمند روس 

 

لینک دانلود 

این مرد کیست

 

تا این لحظه ۲۰۰۰ نفر این مرد را در خواب دیده اند . این مرد کیست؟؟

مردی که در تصویر بالا می بینید تا به حال در خواب بیش از ۲۰۰۰ نفر از سرتاسر جهان دیده شده است و در خواب ها به زبان های مختلف با اشخاص صحبت می کند. سایت ها و کمپین های زیادی در سراسر دنیا و شبکه های مجازی برای شناسایی او تشکیل شده ولی تا این لحظه کسی او را شناسایی نکرده و کسانی هم که او را دبده اند فقط در خواب هایشان بوده است. خیلی از افراد بارها او را در خواب می بینند و بعضی هم فقط یکبار دیده اند.

تمام افرادی که او را در خواب دیده اند هیچوقت همچین شخصی را در بیداری ندیده بودند و با این شخص آشنایی ندارند.

داستان از کجا آغاز شد؟

در سال ۲۰۰۶ در نیویورک ، بیمار روانپزشکی ، چهره مردی را کشید که بارها در خواب هایش دیده بود. او همیشه برای آینده و زندگی اش به این زن توصیه هایی می کرده است.

این زن قسم می خورد که این مرد را هرگز در زندگی اش ندیده است. نقاشی این زن چند روز روی میز آن پزشک می ماند تا اینکه چند روز بعد ، بیمار دیگری تصادفا تصویر را تشخیص می دهد و می گوید که آن مرد را اغلب در خواب هایش می بیند.

همچنین او ادعا می کند که او را هرگز در زمان بیداری ندیده است. آن روانپزشک تصمیم می گیرد تا آن تصویر را برای برخی از همکارانش بفرستد تا آنها هم به بیمارانشان نشان دهند. در طی چند ماه، ۴ بیمار این مرد را که چندین بار در خواب هایشان دیده بودند، شناسایی کردند. همه این بیماران به آن تصویر «این مرد» میگفتند. به همین دلیل سایت و کمپینی به همین اسم ( این مرد) تشکیل شد تا افراد بیشتری او را شناسایی کنند.

حداقل ۲۰۰۰ نفر ادعا کرده اند که این مرد را در خواب دیده اند؛ از شهرهایی چون لس آنجلس ، برلین ، سائوپائولو ، تهران ، پکن ، روم ، بارسلونا ، استکهلم ، پاریس ، دهلی نو ، مسکو و

 

 

کسانی که او را در خواب دیده اند چه می گویند؟

رفتار این فرد در خواب متفاوت ارزیابی شده. با بعضی ها بسیار مهربان بوده و به آنها توصیه کرده و برای بعضی ها هم به شکل یک قاتل ظاهر گردیده که در اینجا صحبت بعضی از کسانی که او را در خواب دیده اند را با هم می خوانیم :

۱- من چند بار این مرد را در خواب دیدم که قدم زنان از کنارم رد می شد. او از من قدبلندتر بود و شروع به صحبت با من کرد. او گفت: «من به تو ایمان دارم. تو می توانی از پس این فشارها و مشکلات بربیای

۲- من این مرد را در خواب دیدم که قصد کشتن من را داشت. من در حال قدم زدن بودم که این مرد لبخندزنان به سمتم آمد. همینطور که به من نزدیک می شد، سعی کردم جیغ بکشم اما نمیتوانستم. لحظه ای که خواستم فرار کنم، شروع به خندیدن کرد. نمی توانستم سریع بدوم، در همین لحظه از خواب پریدم. این مرد را باز هم در خواب و در مکان هایی دیگر دیدم.

۳- من در خانه ام در حال آشپزی بودم . به ناگاه این مرد را در مقابلم دیدم. خواستم جیغ بکشم ولی او گفت که به من صدمه ای نمی زند. گفت می خواهم به تو کمک کنم. گفت برای کارهایی که می خواهی انجام دهی بیشتر فکر کن و با عجله تصمیم نگیر .

۴- من در بیمارستانی قدیمی ایستاده بودم و یک برانکارد قدیمی در آنجا رها شده بود. تا به حال در چنین مکانی نبودم؛ اما احساس کردم که آنجا را می شناسم. درحالی که از راهرویی عبور می کردم، این مرد را دیدم که با اشاره، مرا صدا می زند تا او را دنبال کنم.

به دلایلی به نظر ترسناک می رسید. به طور نامفهومی برسر من فریاد می کشید. بنابراین سعی می کردم که به دنبالش بروم. اما وقتی از راهرو گذشتیم، در حالی که لبخند می زد و یک چاقوی جراحی در دست داشت، در مقابلم ایستاد. آنگاه متوجه شدم او قصد جانم را دارد. سعی کردم فرار کنم اما نمی توانستم حرکت کنم. در حالیکه به طور عجیبی می خندید، سعی کرد تا گلویم را ببرد. در همان لحظه از خواب پریدم؛ اما گلویم به شدت درد می کرد به طوریکه قادر به صحبت نبودم.

۵- من ۶ سال داشتم و او حدودا ۳۲ ساله بود.به سمتم آمد و دستم را گرفت. او به من گفت که به تختم بروم و بخوابم. من به حرفش گوش کردم و خوابیدم. بعداز مدتی او اسم مرا صدا زد و مرا از خواب بیدار کرد اما پتو را از روی سرم برنداشتم. او به طور خوشایندی گفت: « بیدار شو الکس. من به تو صدمه نمیزنم.» من پتو را به آرامی از روی سرم کنار زدم و او را دیدم. او بر روی لباسش برچسب اسمی داشت که متوجه شدم نام اوست. اسم او دان بود.

چه فرضیه هایی مطرح شده است ؟

برخی می گویند احتمالاً این مرد، انسانی واقعی است که توانایی سیر در رویای افراد را دارد و یکی از فرضیه های قوی هم این مورد است یعنی فرد توانایی رویاسازی دارد.عده ای او را متعلق به سیاره ای دیگر می دانند و عده ای دیگر می گویند او از موجودات ماورایی است که در رویاهای افراد آشکار می شود. پوستر و عکس هایی از این چهره در تمام جهان منتشر شده است. وب سایت این کمپین، پوسترهایی از آن را در کشورهای لتونی، برزیل، آلمان و جاهای مختلف دنیا نشان می دهد .

حکایت مرد ثروتمند

حکایت مرد ثروتمند 

 

 

 

 

 مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:  نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند

 

کشیش گفت:  بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم..

 

خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و    اما در مورد من چی؟


من همه چیز خودم را به آنها می دهم ..    از گوشت ران گرفته تا سینه ام را.   حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند.  با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟

 

می دانی جواب گاو چه بود؟   

جوابش این بود  شاید علتش این باشد که؛ 

 

هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم

 

صبح شنبتون به خیر

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام!  صبح شنبه تون بخیر  

اصلا باورم نمیشه یه هفته ست که نیومدم سراغ وبلاگ بیچاره م! 

چقدر تنبل و بی مسئولیت شدم!!! 

از اول هم میدونستم جنبه ندارم! 

خدا به راه راست هدایتم کنه ایشالا!

فکر کنم مثل اصحاب کهف شدم. منتها من یه هفته یه هفته میخوابم و بلند میشم!!!

بچه ها این هفته وحشتناک گرفتار بودم. 

امتحان داشتم از نوع خیلییییی سخت! 

پوستم کنده شد!

مراقب خودتون باشید

ایشالا هفته خوب و خوشی پیش روتون باشه

التماس دعا - خدانگهدار

زندانی

اگر بیش از حد به اینکه دیگران چه فکر ی در مورد شما میکنند  اهمیت دهید ، همیشه زندانی آنها خواهید بود.

یکی باش

یکی باش برای یک نفر....

نه تصویری مبهم در خاطره های 100 نفر...!

دلتنگی

گاهی آنقدر دلتنگ کسی  می شوی که  اگر خودش بفهمد از نبودنش خجالت می کشد...